هدف از خلقت، انسان کامل است
هدف آفرینش از دیدگاه قرآن
در چند آیه از آیات قرآنی به فلسفة خلقت اشاره شده است که بهبررسی آنها میپردازیم.
هدف آفرینش از دیدگاه قرآن
در چند آیه از آیات قرآنی به فلسفة خلقت اشاره شده است که بهبررسی آنها میپردازیم.
بوی خوش بهشت از کنار آن آبگیر، یعنی غدیر عرشیان و بهشتیان، جان ها را می نوازد این چه بوی خوشی است که حتی پس از عبور صدها سال هنوز فضای جان مشتاقان را می نوازد.

هفت شهر عشق را عطار گشت .........ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
حقیقت و جوهر عرفان عبارت است از جهاد اکبر (جهاد با نفس)
هدف عرفان بینایی و بصیرت درونی است
مرد عارف طبق نص صریح قرآن حق را در وجود هر انسانی می جوید
رندی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد .
در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد.
او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد .
در راه به مسجد ودر همان نقطه مجدداً زمین خورد!او دوباره
تا تو در زندان نفسی کاروانی نایدت
تا که مست نفس پستی دلستانی نایدت
تا اسیر لذت نفس پلید سرکشی
خضری بر شخص تو ابله هیچ زمانی نایدت
ترک خواهش کن ز نفست غافل از شهوت بمیر
تا که مفلس روز کیفر روضه خوانی نایدت.
چند روزی چون کنی بازی ونفست درغرور
اجر بازی نزد داورکامرانی نایدت
تاتو نفست می چرددر ملک دنیای دنی
ذره ای می از شراب ارغوانی نایدت
بند جاه ومال خویشان وعیان و والدین
تا نبری از دو پایت دل معانی نایدت
دل زدنیاگر بشویی سوی نفست از حرام
درحریم کبریایی امتحانی نایدت
ملک دنیا جای کشت و روز عقبی چون درو
حاصلت باشد ریاحین خازنانی نایدت
باتو گر گویم سخن در وصف نفست نکته ها
چون سرآید مرگ تو آن مژدگانی نایدت
گر بخواهی پندم اندرزت دهد زین ماجرا
رو طریق عاشقی تانفس جانی نایدت
عاشقی چون شیوه پیغمبران و اولیاست
برتو این راه سعادت رایگانی نایدت
راه و رسم عاشقی را غیر عاشق کس ندید
رندی پیدا کن که در عشق لا مکانی نایدت
رند ساقی گر بیابی دل زهستی بر کنی
چون شوی عاشق زمعشوق بی نشانی نایدت
بر تو رندی چون قمر گوید نصیحت کن عمل
تا فروغش برتو رویت لن ترانی نایدت
از فروغ محفلش گرشد منور اختران
قمری بود همچو یوسف بد گمانی نایدت
برگرفته ازکتاب ((انسان کامل مرآت خفیه))اثراستاد یعقوب قمری شریف آبادی
امانت خدا
دوستی از راه میرسد و از شما میخواهد که مثلاً مال ناچیزی که مربوط به او است در نزد خود به امانت نگه دارید
خاطرات استاد یعقوب قمری شریف آبادی
بعدازظهر یکی از روزها بود و جناب استاد قمری که معمولا در اوقات فراغت خویش به مطالعه کتابهای عرفانی و معنوی و دیگر کتب میپردازند، آن روز نیز در زیر درختان جلوی منزلشان به خواندن کتاب شریف «لسانالغیب عطار نیشابوری (ره)» مشغول بودند. لحظاتی بعد شخصی که جزء متموّلین و سرمایهداران بزرگ بشمار میرفت و بواسطه خرید ملک با حضرت استاد آشنایی قبلی داشته، از آن محل گذر میکرد که با دیدن حضرت استاد بدان سمت آمد.
وقتی کتاب لسانالغیب را در دستان استاد دید، پس از بیان یکسری کلمات توهینآمیز و زشت، خطاب به استاد گفت: «این کتاب را نخوانید»!!. استاد قمری رو به او نموده و فرمودند: «این حرف از شما بعید است. مرد خدا زنده است، مرده نیست. ادب را حفظ کنید!». آن شخص کتاب را با تکبری خاص گرفت تا از محتویات آن مطلع شود. از آنجایی که خود صرفا به خواندن شعر علاقه وافری داشته، آن را باز کرد تا ابیاتی چند بخواند. در همان وهله اول اشعاری به چشم او خورد که تماما در خصوص مذمت اغنیا بود و با حال خود او مناسبت داشت و در واقع خودش با زبان خود، خویشتن را ناسزا میگفت. اشعاری که در آن جناب عطارعارف بزرگ و نامور اسلام (ره)با کلماتی بسیار تند و کوبنده اغنیای بیدرد و مرفه را مورد خطاب قرار داده و شدیدا آنها را سرزنش نموده است:
اغنیــا آننــد که کمتر از ســـگانـد روز و شب از بهر لقمه در تکاند
اغنیــا موشـــان کــور خــانـــهانــد همچو بوفــی پیـر و ویرانـهانــد
اغنیــا دارنــد بـا هـم مکـر و کـیــد همچو شیطانند اندر بند و کیـد
اغنیــا انــدر تــب مـرگــنــد هـمــه بر مثال آن سگ و گرگنـد همه
اغنیــا همچون ســگـان مـادهانـــد در پــی جمـع ددان افـتــادهانـد
اغنیـــا دیـن را بــه دنیــــا دادهانــد زان بـدنیـا در حــرام افـتـادهانـد
اغنیا با اسب و زین و جـامه خواب قتل ایشانست پیش ما صواب
او هنوز از خواندن این اشعار تیز و برنده فارغ نشده بود که چنین بهانه آورد: «آقای قمری خسته شدم و چشمهایم خوب نمیبیند...». جناب استاد پس از شنیدن این سخنان فرمودند: «شما خسته نشدهای بلکه چون تازه متوجه شدهای که چگونه با زبان خویش به خودت توهین میکنی، این بهانه را میآوری و ...».
استاد معظم در حال نصیحت او دراینباره بودند که از دور خرگوش بزرگی نمایان شد، درحالیکه با شتاب زیادی به آنها نزدیک میگشت. خرگوش که از ترس به اینسو و آنسو جست و خیز مینمود ناگهان به سمت آن شخص که در سمت چپ استاد نشسته بود تغییر مسیر داد و خودش را محکم به پهلوی او کوبید. این حادثه باعث شد تا او به داخل جوی آب بیافتد. ضربهای که همچون مشتی سهمگین بر پهلویش فرود آمد و او را بر زمین کوبید.
بعد از آنکه خود را به زحمت بلند کرد و از درد بپهلویش را گرفته بود کنار استاد نشست. استاد رو به او کرده، فرمودند: «حالا درس گرفتید؟ شما دو جا بیادبی کردید، دو ضربه هم خوردید. یکی اینکه در ابتدای برخوردتان کلماتی زشت بر زبان جاری ساختید و نسبت به آن مرد الهی بیادبی نمودید که در مقابل، اشعاری را بر زبان خود خواندید که به خودتان ناسزا گفتید و دیگر اینکه با یک حالت کبر و غرور این کتاب را گرفتید و تکبر نشان دادید که در برابر این عمل نیز از آن خرگوش اینچنین ضربه دیدید. کسی که نسبت به مردان الهی بیادبی کند عاقبتی جز این نخواهد داشت».
عظمت امام و انقلاب
بهحق، سخن راندن در منزلت شخصیت عظیمالشأنی همچون امام خمینی(س) که دارای ابعاد و ساحتهای فراوانی میباشد، بسیار دشوار و پیچیده است؛ اما بدون شک، میتوان اذعان داشت که امام خمینی(س) یکی از بارزترین و تأثیرگذارترین شخصیتهایی است که در طول حیات بشری ظهور کرده است. ایشان در عین حال که فقیهی است عالم، و فیلسوفی است متأله، همچنین عارفی است کامل، و عاشقی است واصل. ابعاد گوناگون شخصیت امام به گونهای است که حتی در برخی اوقات، متضاد مینماید.
* ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.
میان نثر علما و عرفا تفاوتی ماهوی و بنیادی وجود دارد، نه در دوره انحطاط، بلکه در دوره شکفتگی اندیشه و بیان،